روزنوشت های شخصی من

چهل سالگی
سلام خوش آمدید

۴۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روزنوشت» ثبت شده است

چیزی که هست اینه که تا یه سنی دایره دوستای ادم رو به فزونی می زاره و بعدش به مرور این دایره کوچکتر و کوچکتر میشه و برای من در سن چهل سالگی تقریبا هیچ دوستی به معنای کلاسیک ندارم. یه روزی به این فکر می کردم که اگر فلان دوستم رو از دست بدم و قبل من بمیره واقعا کمرم میشکنه ولی الان که رابطه قطع شده می بینم که نه اونطوری هم نیست.

برای من که هیچ دوستی به معنی کلاسیک ندارم این روزها دوستانی نیستند که مثلا بخام باهاش بیرون برم و یا از وقایع روزمره بهش بگم.

در عوض ساعات روزانه امو با دوستانی نادیده و بسیار عزیزی می گذرونم . علی بندری ازون دوستای خوب نادیده امه. پادکست بی پلاس و چنل بی از علیه که با صدای خوبش منتشر می کنه و تیم بسیار خوب و ارزشمندی داره. دوست جدیدی که پیدا کردم حسام ایپکچی با پادکست خوب می و پادکست انسانک است.

پادکست های خوب رواق ، ناوکست، خرقه، چای با بنفشه هم روزهای زیبایی برای من خلق کرده اند و حس می کنم از من انسان بهتری ساخته اند.

فارغ از انسان ها دوست های خوبی دارم که بعضیاشون حتی صد ساله مردن . ادمای خوبی که دارم از خوندن اندیشه ها و کتاب هاشون حظ می کنم.

در دنیای بدون دوست خوب، دوستای خوبی دارم و خوشحالم.

دریافت
عنوان: اصفهان (معین)
حجم: 15.4 مگابایت

15:25:19

  • ۰ نظر
  • ۰۶ خرداد ۰۳ ، ۱۵:۲۵
  • کامران

شوپنهاور در کتاب در باب حکمت زندگی می گوید :

«مبتذل‌ترین نوعِ غرور، غرورِ ملی است، زیرا کسی که به ملیتِ خود افتخار می‌کند در خود کیفیتِ با ارزشی برای افتخار ندارد، وگرنه به چیزی متوسل نمی‌شد که با هزاران هزار نفر در آن مشترک است. برعکس، کسی که امتیازاتِ فردیِ مهمی در شخصیتِ خود داشته باشد، کمبودها و خطاهای ملتِ خود را واضح‌تر از دیگران می‌بیند، زیرا مدام با این‌ها برخورد می‌کند. اما هر نادانِ فرومایه که هیچ افتخاری در جهان ندارد، به مثابهِ آخرین دست‌آویز، به ملتی متوسل می‌شود که خود جزئی از آن است. چنین کسی آماده و خوشحال است که از هر خطا و حماقتی که ملتش دارد، با چنگ و دندان دفاع کند.»

من فکر می کنم این غرور در سطوح پایین تر هم مزخرف و  بی پایه و اساس است. غرور به شهر، لهجه و این قبیل غرور ها که خود در آن نقشی ندارم و به طریق اولی سرافکندگی به دلیل ویژگی ظاهری خاصی که در به وجود آمدن آن نقشی نداریم دلیلی ندارد.

دریافت
عنوان: ساز و آواز
حجم: 11.7 مگابایت

14:34:01

  • ۰ نظر
  • ۰۵ خرداد ۰۳ ، ۱۴:۳۴
  • کامران

کلمات برای ما دریچه ای به ذهن و خیال ماست. با هر کلمه تصویری در ذهن ما شکل می گیرد که از آن تجربه داشته بوده ایم. تصویر سازی از چیزی که ندیده ایم مگر با توصیف کلمه غریب با کلمه ای آشنا ممکن و نزدیک به واقعیت می شود. مثلا من اسم یک غذای محلی را برایتان بگویم که شما تاکنون ندیده اید برایتان تداعی چیزی را نمی کند مگر این که من در ادامه بگویم شبیه آش رشته است با این تفاوت که مثلا نخود ندارد، این گونه ذهن شما تصویری از این غذا خواهد ساخت.

بعضی کلمات تعریف و تصویر واضحی دارند. مثلا قرمز. مثلا ساعت.ولی تصویر بعضی کلمات بسته به زندگی زیسته افراد متفاوت است. عشق.آزادی. زندگی .

در خصوص زندگی شما چه تعریفی دارید؟ آیا زیستن و زندگی به معنای نفس کشیدن و داشتن علایم حیاتی می دانید؟ آیا زیستن را زیسته اید؟

تعریف و تصویر بعضی کلمات بودن ما را می سازد. این تعریف می تواند از مسیر تجربیات شخصی مان باشد و یا از دریچه زندگی دیگرانی که نوشته اند یا به تصویر کشیده اند و یا گفته اند.

من فکر می کنم باز کردن این دریچه از تجربیات و تصاویر و تعریف های دیگران بسیار بسیار راهگشا و سیر و سفری لذتبخش و آموزنده را به همراه خواهد داشت.

دریافت
عنوان: جان جهان
حجم: 5.4 مگابایت

09:05:21

  • ۰ نظر
  • ۰۲ خرداد ۰۳ ، ۰۹:۰۵
  • کامران

باش تا نفرین ِ دوزخ از تو چه سازد،
که مادران ِ سیاه‌پوش
ــ داغ‌داران ِ زیباترین فرزندان ِ آفتاب و باد ــ
هنوز از سجاده‌ها 
 سر برنگرفته‌اند!

دریافت
حجم: 6.36 مگابایت

08:53:45

  • ۰ نظر
  • ۳۱ ارديبهشت ۰۳ ، ۰۸:۵۳
  • کامران

چیزی که حس می کنم اینه که دارم در یک سیستم وبلاگی متروکه مطلب می نویسم. علی رغم امکانات قابل قبولی که بیان فراهم کرده است، و پخش نکردن تبلیغات در وبلاگ ها و تنظیمات خوبی که برای انتشار هر مطلب داره و مزایای فراوون دیگه اش، احساس می کنم متولیان این سیستم ، بیان را رها کرده و به حال خود گذاشته اند. چیزی که ادعای آن را دارد و از اول حتی بدون دعوتنامه امکان استفاده از این سیستم وجو نداشت ، حالا با یک سیستم بی در و پیکر و بدون مدیریت مواجه هستیم. وقتی لیست وبلاگ های به روز شده بیان را نگاه می کنیم با انبوه وبلاگ های تبلیغاتی و غیر مولف و بی کیفیت و اسپم مواجه هستیم.این وبلاگ الان سر لیست وبلاگ های بیان است.

وبلاگ

لیست وبلاگ های برتر بیان مربوط به سال 96 است.(6 سال از سال 96 گذشته است)

در سیستم تماس با بیان هم خبری نیست و هیچ پاسخگویی وجود ندارد و شماره تلفن سیستم بیان هم قطع است!

حتی سرویس های مزخرفی مانند بلاگفا و بلاگ اسکای هم اینطوری به حال خودشون رها نشدن.

دریافت
عنوان: نگو بدرود
حجم: 8.02 مگابایت

23:21:10

  • ۰ نظر
  • ۲۸ ارديبهشت ۰۳ ، ۲۳:۲۱
  • کامران

امروز در انتظار گودو اثر ساموئل بکتدر انتظار گودو رو امروز شروع کردم. حکایت دو انسان فقیر و فلاکت زده که به دعوت گودو زیر درختی خشک سر راه به انتظار او نشسته اند.روز اول بعد از کلی انتظار کودکی به ایشان اطلاع می دهد گودو امروز نمی آید ولی فردا حتما خواهد آمد. آن دو فردا دوباره زیر درخت به انتظار می نشینند و پس از زمان طولانی انتظار همان کودک با این پیام که گودو امروز نمی آید ولی فردا حتما خواهد آمد دوباره به سراغشان می آید ولی ولادیمیر و استراگون تصیمیم خود را می گیرند.(برید کتاب رو بخونید!)

ماجرا به هر حال ماجرای آشنایی برای ما است و هر سخنی در این مورد اضافه و به گزاف است.

دریافت
عنوان: لب خندان تو
حجم: 13.1 مگابایت

08:51:12

  • ۰ نظر
  • ۲۶ ارديبهشت ۰۳ ، ۰۸:۵۱
  • کامران
دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت           
ابر چشمم بر رخ از سودای دل سیلاب داشت
در تفکر عقل مسکین پایمال عشق شد با پریشانی دل شوریده چشم خواب داشت
کوس غارت زد فراقت گرد شهرستان دل شحنه عشقت سرای عقل در طبطاب داشت
نقش نامت کرده دل محراب تسبیح وجود تا سحر تسبیح گویان روی در محراب داشت
دیده‌ام می‌جست و گفتندم نبینی روی دوست خود درفشان بود چشمم کاندر او سیماب داشت
ز آسمان آغاز کارم سخت شیرین می‌نمود کی گمان بردم که شهدآلوده زهر ناب داشت
سعدی این ره مشکل افتادست در دریای عشق اول آخر در صبوری اندکی پایاب داشت

دریافت
عنوان: دوش دور از رویت ای جان،جانم از غم تاب داشت
حجم: 4.05 مگابایت


16:39:15

  • ۰ نظر
  • ۲۵ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۶:۳۹
  • کامران

یک نکته خیلی مهمی که باید بهش توجه کنیم اینه که وقتی رو به استراحت و طبیعت و ورزش اختصاص بدیم. درسته کار کردن لذت خودشو داره ولی اینها هم مهمه. الان که اردی بهشته باید طبیعت رو دریابیم و ازش لذت ببریم.

دوچرخه سواری هم این روزها حال و هوای خودشو داره و منم که عاشق این ورزشم. این ورزش خطرات و مخاطرات خودشو هم داره دیگه. این که توی جاده با ماشین یا موتور روت میگیرن یا یه دفعه نعره میزنن یا توی شهر در مسیر های دوچرخه سواری پارک کردن و راه رو سد کردن یا بساط کردن.واسه همین داشتن کلاه ایمنی با کیفیت و خوب توی این ورزش خیلی مهمه.اگه خانم باشی مسلما و متاسفانه این مسائل و مزاحمت ها بیشتر پیش میاد.

هر چیزی که میاد باید باهاش فرهنگشم بیاد.

توی قمقمه آب ، آب خالی نریزین. من معمولا یه سر قاشق نمک، یک قاشق شکر و کمی آب لیمو تازه به قمقمه آب اضافه می کنم. اینطوری املاح بدن افت نمی کنه و می تونین مسافت های طولانی تری رو رکاب بزنین. خرما و سیب رو هم من سعی می کنم همراهم داشته باشم که حین رکاب زدن و یا زمان استراحت بخورم.

وقتی رکاب میزنم هم ترجیح میدم یه هدست کوچیک و تو گوش برو (خنده) بزنم و همزمان با رکاب زدن کتاب صوتی گوش کنم. دقت کنید از هدست های بزرگ استفاده نکنید! چون موتوریا هوس می کنن از سرتون بقاپن و ممکنه زمین بخورین و جز دزدیده شدن هدست گرون قیمت، خودتون یا دوچرخه آسیب ببینید.

دریافت

عنوان: گل های تازه شماره 176
حجم: 47.9 مگابایت

16:40:40

  • ۰ نظر
  • ۲۳ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۶:۴۰
  • کامران

نمیشه از محسن نامجو گفت و ازین ترانه نابش چیزی نگفت.

شیوه‌ی نوشین لبان، خدا خدا
چهره نشان دادن است عزیز من
پیشه‌ی اهل نظر، دیدن و جان دادن است
چون به لعل‌ش می‌رسی، خدا خدا
جان بده و دم مزن عزیز من
نرخ چنین گوهری، نقد روان دادن است
من از دست غمت، من از دست غمت، عزیزم
چه مشکل ببرم جان، چه مشکل ببرم جان
با ما بی‌وفا تو که نبودی
بی‌مهر و وفا تو که نبودی
پرجور و جفا تو که نبودی
دور از دل ما تو که نبودی
من از دست غمت، من از دست غمت، عزیزم
چه مشکل ببرم جان، چه مشکل ببرم جان
شیوه‌ی نوشین لبان، خدا خدا
چهره نشان دادن است عزیز من
پیشه‌ی اهل نظر، دیدن و جان دادن است....


دریافت

15:23:23

  • ۰ نظر
  • ۲۲ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۵:۲۳
  • کامران

عین عاشقیعین عاشقی روایتی شیرین از عشق به بیانی ساده و بسیار سرراست و بدور از هرگونه پیرایه است.حسین وحدانی به خوبی و زیبایی از عشق گفته است و آفات آن را بیان کرده است.

این کتاب ، برای من که این روزها دارم بار دوم می خونمش بسیار گوارا و شیرین است. من کتاب های صوتی که آقای رضا عمرانی می خونه رو خیلی دوست دارم . کتاب هایی که از ایشون شنیدم مثل بادبادک باز یا هزار خورشید تابان ،دختری که رهایش کردی ،سری کتاب های کوتاه شرلوک هلمز ، همین کتاب و بسیاری دیگه، جدا از عالی بودن محتوای خود کتاب، اجرای هنرمندانه ایشون زیبایی و جذابیت دو چندانی به کتاب ها می بخشید. مثلا در کتاب بادبادک باز یا هزار خورشید تابان از ایشون نه یک کتاب خوانی صرف بلکه یک نمایش صوتی یک نفره تمام عیار را می شنوید.

در این کتاب می خونید:

ما محتاج رعایتیم انگار، چه وقتی معشوقیم و کسی دوستمان می دارد، چه وقتی عاشقیم و کسی را دوست می داریم. ما، همین ما که می توانیم در این آشفته بازار فروش عشق های یک بارمصرف در رنگ ها و اندازه ها و مدل های گوناگون، با یک پیامک سر و ته یک رابطه را هم بیاوریم یا کهنه ای را نو کنیم، دلمان رعایت می خواهد؛ رعایت شدن، رعایت کردن. رعایت، همان چیزی است که ما توی زندگی هامان گمش کرده ایم. همان که گم شدنش گلدان هایمان، آدم هایمان، عشق هایمان را خشکانده است.

اگر اهل کتاب خواندن هستید و از کتاب صوتی لذت می برید عین عاشقی فراموش نشه!

09:01:11

  • ۰ نظر
  • ۲۲ ارديبهشت ۰۳ ، ۰۹:۰۱
  • کامران

ما هر کدوم یک ظرف وجودی داریم که به مرور هرچی بیشتر توش میریزیم بزرگتر میشه. با چی پر میشه؟ با کلماتی که یادمی گیریم.با تجربه هایی که کسب می کنیم. با بازی هایی که می کنیم. و بالاخره با کتاب هایی که می خونیم.

این ظرف رو به امان خودش رها کنی همونقدی می مونه ولی این ظرف هیچ وقت لبریز نمیشه.

نمی دونم تجربه اشو داشتی یا نه. ولی اگه یک کتابو بار دوم به بعد بخونی هی می بینی یک چیزای جدیدی فهمیدی. این همون بزرگ شدن ظرف وجودیه  که ظرفیت بزرگتری برای درک مفاهیم بزرگتر و غنی تر ایجاد می کنه.

یک تجربه ای که من به کتاب خون ها می گم اینه که بجای اینکه چند کتاب بخونید ، یک کتاب خوب رو چند بار بخونید.

  • ۰ نظر
  • ۲۰ ارديبهشت ۰۳ ، ۲۱:۱۰
  • کامران

کتاب شوروی علیه شوروی با زبانی طنز آمیز و تلخ در باره شوروی سوسیالیستی دوره برژنوف و خروشچف صحبت می کند. روایت داستان گونه و روان و شیرین و در عین حال تلخ است.این کتاب به وقایع روزمره در شوروی تحت زمامداری حاکمان توتالیر می پردازد. روایت حاکمانی که غرب را دشمن خود می خوانند ولی خود و فرزندان خود مرتب و مدام با بودجه دولتی به غرب سفر می کنند و بعضا شهروند کشور های غربی هستند. روایت روز به روز فقیر تر شدن مردم و ادعای فتح قله ها توسط رهبران و مدیران سیستم سوسیالیستی. روایت خفقان و سانسور شدید بر مطبوعات و اخبار و کتاب ها و رسانه ها. روایت فروشگاه های خالی از اجناس برای فروش و پروپاگاندای حکومتی در فروشگاه دولتی از فراوانی اجناس.

روایت روایت آشنایی است و کتاب بسیار لذت بخش و جذاب. برای من ظهور و  شوروی سوسیالیستی از لنین تا گورباچف بسیار آموزنده و جذاب به نظرم می رسد  و برای من که "مجمع الجزایر گولاگ" و "مهیای رقصی در برف" را زندگی کرده ام، فوق العاده جذاب بود.

  • ۰ نظر
  • ۲۰ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۶:۵۵
  • کامران

من از حوالی سال 1381که با اینترنت مواجه شدم با وبلاگ نویسی آشنا شدم و سرویس های مختلفی نظیر بلاگفا (که اولین بود) ، بلاگ اسکای، میهن بلاگ و سرویس وردپرس ( که خیلی سریع فیلتر شد) و بلاگ اسپات را تجربه کردم. احساس آرامش و آزادی و امنیت رو توی سرویس ها وردپرس و بلاگ اسپات می شد حس کرد ولی خب بودند کسایی که بخاطر نوشتن در سرویس های وبلاگ جان ارزشمندشونو از دست دادند.

من فکر می کنم از سال 91 عضو سیستم بیان شدم و با توجه به تجربه نوشتن در سرویس های ایرانی و حذف شدن نوشته هام و یا حذف کلی وبلاگم علاقه و تمایلی به نوشتن در سرویس های ایرانی نداشتم.بیان با سیستم به مراتب قوی تر که ایجاد کرده تمایل من را به نوشتن در وبلاگ احیا کرده است.

امیدوار هستم این تصور من و نظر من در خصوص این سرویس وبلاگ باقی بماند.

می نویسم تا زنده هستم.

پ.ن : یک وبلاگ قدیمی در این سیستم دارم که علی رغم چندین بار درخواست حذف، حذف نشده است. این هم از مشکلات سرویس بیان

  • ۰ نظر
  • ۱۸ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۲:۱۰
  • کامران

یکی از نکات مهمی که توی کتاب خوندن مد نظرمه اینه که یه کتاب رو وقتی خوب و مفید میشناسم و یا از خوندنش لذت بردم ، دوباره و سه باره و چند باره میخونمش. هم این حظ هی بیشتر میشه چون نکاتی که خوند رو بهتر و درک می کنم و نکاتی که ازش غافل بودم رو متوجه میشم.

کتاب خوندن شباهت هایی به فیلم دیدن داره. ممکنه کتابی که برای من جذاب باشه برای شما جذاب نباشه. برای همینه که موافق معرفی کتاب نیستم ولی ادمای کتابخون خوبه از کتابایی که خوندن و خوششون اومده بگن. ممکنه کسی سلیقه اش شبیه شما باشه و حتی اگه نباشه از وجود ادمای کتابخون مطلع میشه و تشویق به کتاب خونی میشه . گرچه کتاب خوندن فضیلت نیست.

  • ۰ نظر
  • ۱۷ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۵:۱۵
  • کامران

در حکومت های توتالیر شبیه چین که حداکثر کنترل  شهروندان را مدنظر قرار می دهد، یکی از ابزار ها عکسبرداری روزانه از افراد و شهروندان است. این کار با ابزار های مختلفی که خواسته یا ناخواسته است‌ . روش های معمولی مثل گرفتن کارت های شهروندی از قبیل کارت های هویتی یا گذرنامه است. اما یک ابزار خیلی مهم عکسبرداری روزانه از شهروندان توسط دستگاه های خودپرداز است. هر دستگاه خودپردازحین عملیات بانکی از شهروندان عکس های مختلفی می گیرد.شهروندان چینی مرتب در معرض این عکسبرداری ها هستند.

  • ۰ نظر
  • ۱۶ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۹:۴۲
  • کامران
روزنوشت های شخصی من
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب